ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
20
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
از امراى دولتش با او بودند . سلطان در آنجا براى پسرش ملكشاه از آنان عهد و پيمان گرفت و او را به وليعهدى خويش برگزيد . سپس ملكشاه را بر اسب نشاند و خود غاشيه بر دوش پيشاپيش او در حركت آمد . پس همهء امراء را خلعت داد و فرمان داد در جميع بلادى كه در تصرف او بود به نام ملكشاه خطبه بخوانند . آنگاه مازندران را به امير اينانج بيغو و بلخ را به برادرش سليمان بن داود چغرىبك و خوارزم را به برادرش ارسلان ارغو و مرو را به پسر ديگرش ارسلان شاه و چغانيان و طخارستان را به برادرش الياس و بغشور و نواحى آن را به مسعود شاه بن ارتاش كه از اقارب او بود و ولايت اسفزار به مودود بن ارتاش به اقطاع داد . استيلاى سلطان آلب ارسلان بر حلب در سال 463 سلطان الب ارسلان لشكر به حلب برد ] [ 1 ] و راه خود به ديار بكر افكند فرمانرواى ديار بكر نصر بن مروان بود . صد هزار دينار تقديم داشت تا سلطان در كار لشكركشى خويش نفقه كند . چون سلطان شنيد كه آن مال را از رعايا گرفته است نپذيرفت و به او بازش گردانيد . سلطان از ديار بكر به « آمد » [ 2 ] رفت . آنجا را شهرى بس استوار يافت . سلطان به گرد بارو بگرديد و دست بر بارو كشيد و بر روى خود ماليد ، تا به ثغر مسلمانان تبرك جويد . سپس به « رها » رفت و آنجا را در محاصره گرفت . شهر در برابر او به مقاومت پرداخت . سلطان از آنجا به حلب راند . صاحب حلب محمود بن نصر بن صالح بن مرداس ، ابو الفوارس طراد را كه در نزد او بود نزد سلطان فرستاد تا اعلام كند در طاعت اوست و به نام او خطبه مىخواند ولى از آمدن در حضور او استعفا مىجويد . سلطان گفت : چه فايده دارد وقتى در اذان خود « حى على خير العمل » مىگويند ؟ بايد كه به آستان ما حاضر آيد . سلطان فرمان داد تا حلقهء محاصره را تنگتر كنند . چون كار بر محمود سخت شد شب هنگام بيرون آمد . مادرش منيعه دختر وثاب النميرى [ 3 ] نيز با او بود . هر دو بر سلطان داخل شدند . مادر گفت : اين پسر من است با او هر چه خواهى همان كن . سلطان مقدم او را گرامى داشت و پسرش را خلعت داد و به شهر باز گردانيد . نبرد سلطان الب ارسلان در خلاط و اسارت پادشاه روم پادشاه روم در قسطنطينيه در اين ايام رومانوس [ 4 ] بود . رومانوس ثغور مسلمانان را بسيار به خطر مىافكند . در سال 462 با سپاهى گران راهى شام شد و بر شهر منبج فرود آمد و در آن شهر دست به كشتار و تاراج زد . محمود بن صالح بن مرداس الكلابى و ابن حسان الطائى قوم خود گرد آوردند و با او به نبرد پرداختند . روميان سپاه عرب را منهزم نمودند . رومانوس پس از
--> [ ( 1 ) ] آنچه ميان دو قلاب آمده است از متن ساقط بود ، همه از تاريخ ابن اثير افزوده شد . [ ( 2 ) ] متن : ناهرو . [ ( 3 ) ] متن : وثاى الهنى . [ ( 4 ) ] متن : ارمانوس .